میلاد 3 سالگی و استقبال بهار...
استقبال بهار!!!
بله جانکم حالا که برات مینویسم اسفند ماه شروع شده ماهی که به نظر من دو جنبه داره از یه جهت شادم برای رسیدن به نوروز و نو شدن و دیدن جوونه زدن درختا و البته دید و بازدیدای نوروزی از یه جهت نگاهی دارم به سالی که داره تموم میشه و به پایان میرسه و دیگه تکرار نمیشه...
![]()
اسفند ماه همیشه شور و حال خاص و متفاوتی داره،همه در تکاپو هستن برای انجام نظافت خونه و خرید و تدارک وسایل پذیرایی از مهمونا و ... که همه بوی زندگی میده.
ما هم تو این روزا کم و بیش مشغول نظافت و مرتب سازی و وسایل خونه هستیم که ناگفته نمونه در اکثر مواقع شما همکاری خوبی با من داری . خرید شب عید هم که دیگه گفتن نداره در جای خودش هست ،یاد روزای خوش کودکی بخیر که تنها دغدغه ما خریدن کفش و لباس نو و پوشیدن اونا و عیدی گرفتن از بزرگترا بود...
![]()
![]()
![]()
![]()
وحالا تولد نازنین دردانه مادر که تقریبا به نو شدن سال نزدیکه و ما مثل سال های قبل تو تب وتاب رفت و آمدهای آخر سالی جشن تولد خودمونی شاد و ساده ای برای گل پسر ترتیب دادیم.
بیست و نهمین روز از بهمن ماه یه روز زمستونی و سرد اما سبز و شاد که بوی بهار میده خدای بزرگ و بینهایت مهربون شهراد عزیزم رو به ما هدیه داد و من برای اولین بار این فرشته زیبا رو توی آغوشم گرفتم و با یه بوسه نرم و نازک روی گونه هاش تولدش رو تبریک گفتم.
و حالا سه ساله شدنت رو تبریک میگم،چه زود زمان ما رو به خاطره شدن میبره و من در تلاش که بتونم خاطرات شیرین و رنگارنگ کودکیت رو با همون شددددتی که برامون لذت بخشه به تصویر بکشم و بیان کنم..
![]()
تنها امید و آروزی من اینه که وظیفه مادر بودن رو در معنای واقعی اون انجام بدم و در تربیت این لوح پاک و بی نظیر در پیشگاه پروردگارم سربلند باشم .
![]()
تولدت مبارک نااااازنینم

تو فقط یک بار 3 ساله میشوی،فقط یکبار 20 ساله و 30 ساله میشوی و فقط یکبار...
پس خودت باش،از یکی بودن و از این یکباره ها لذت ببر،به سمت تمااااام چیزاهایی که علاقه ذاتی و سرشتی تو هستند حرکت کن. به سمت کارهایی که با تمام تاروپودت از انجامشان لذت میبری،خواه هنر،خواه ورزش خواه هر علاقه و استعدادی که خالق بی همتا در وجودت نهاده،تو نااااابی و بی همتا در سرتاسر تو پرتو نور هایی میبینم که همه مملو از هوش و ذوق و خلاقیت و ... هستند.
![]()
باری تعالی پسرک من رو در مسیر رسیدن به تمامی استعدادها و غریزه های صددرصد مثبت و پاک یاری کن تا علاوه بر سودمند بودن برای خلق خدا، در نهایت آرامش وشادمانی و لذت از تمامی داشته هایش زندگی کند.
الهی آمین...



لازم به توضیحه که امسال تولد شهراد در دو قسمت انجام شد اولی یک هفته قبل از شب تولد و دومی هم دقیقا در شب تولد شهرادم،که توی هر دوشب همه عزیزان و خانواده مهربون و دوست داشتنی ما ، حسابی ما روشرمنده کردن و باز هم در کنارشون بهمون بی نهایت خوش گذشت و دردانه جان هم حسابی خوش بود و هدیه گرفت و شمع فوت کرد و بقیه ماجرا...
اینم گلچینی از عکسهای شب تولد ساده اما صمیمی آقا شهراد جان...




![]()



قبل از اینکه بپردازم به خاطره سفرمون میخوام از تغییرات چشم گیری که داشتی برات بگم از استقلال صد درصدی در پوشیدن لباس و تعویض زود به زود لباسا طبق سلیقه خودت،از اینکه به من و بابا نگاه میکنی تا تو پوشش خودتو شبیه ما کنی




از وسعت دایره لغات که بعضی وقتا واقعا من و بابا از شنیدنشون انگشت به دهان می مونیم و خدا روشکر میکنیم به خاطر داشتن این پسر باهوش.
و خلاصه کلام مثل همه بچه های دیگه تو این روزا بیشترین خواستت از ما هم بازی شدنای وقت و بی وقته ،بازیای مختلف که خیلیاش ساخته تخیل کودکانته، که واقعا از انجام اونا خسته نمیشی.


وحالا مسافرت آخر سالی اسفند ماهی ما، برای آب و هوا عوض کردن و انرژی گرفتن که انصافا خیلی به جا و به موقع بود.
سفر به شمال کشور(نوشهر زیبا) که باز هم برای ما یه فرصتی فراهم شد تا درکنار عزیزانمون و البته در جوار شما ازهوا و فضا و آرامش و زیبایی دریا و جنگل لذت خاص و فراوانی ببریم.
بازی کردن های بی حد و اندازه در محوطه بازی در هوایی که نم نم بارون واقعا اونو دلپذیزتر و دلچسب تر کرده بود،توپ بازی کردنا ،بالا و پایین پریدنا و دویدنا تو ساحل زیبای دریا و هم بازی شدن و همراهی کردن من و بابا و البته مامان جون و باباجون و خاله جون تا آخرای شب که واقعا دل کندن ازش برای شما سخت بود همه و همه وصف حال واحوال شما از چند روز اقامت مونه.
آخ که نمیدونی چقدر روح افزا و شادی بخش بود لذت دیدن شادی کردنت تو اون هوای نم بارون زده و گهگاهی نور خورشید تابیده پاااااااک....
و بازهم گلچینی از عکس های دردانه جان در مجموعه تفریحی بانک مرکزی















حالا باورم میشه که مادر بودن یعنی فقط عشق...
و بیش از پیش قدر مادر نازنینم رو میدونم
حالا میفهمم نگرانی های یه مادر چیه
حالا میفهمم مادرم چه جوری و با چه انرژی واشتیاقی تمام روزای خوب جوونی رو صرفم کرد
تنت سالم و لبت خندون و سایت مستدام ،مادرم 


میلاد 3 سالگی و استقبال بهار... 

